وبلاگ Alireza z.i

وبلاگ شخصی یک جوون باحال ایرانی

نمی خوام !!!

گویند که نگارنده در نونهالی ، بسیار شر و شیطان بود و چه رنج ها که والدین و اقوام درجه nام از او نکشیدند!و همچنین نقل است که وی بسیار «بدغذا» بود و چنان بر سر شام و ناهار اذیت می نمود که در یکی از جدال های مادرفرزندی ! دست وی از جا به در رفت و شدت صدمه چنان بود که عربده هایش سر به آسمان می کشید.به هر روی ، پس از این اتفاق نگارنده درس «بدغذا» نبودن را گرفت و از آن موقع بود که حتی آش را با جایش می خورد!!!
۳ نظر ۵ لايک ۰ ديسلايک
جناب قدح
۱۵ اسفند ۲۰:۰۶
نوش جانش باد ...

این نگارنده این روزها در بیان نیز شیطنت های بسیار می کند :)

پاسخ :

:))
رویا رویایى
۱۵ اسفند ۲۳:۳۴
درس عبرتى شد خخخخ 

پاسخ :

بلی 
:))
حوا ...
۱۶ اسفند ۰۲:۰۸
ولی من بدغذام :)

پاسخ :

):)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ABOUT ME
یه آدمایی هستن که باید باشن!
اصلا نبودنشون انگار برای دنیا تعریف نشده!
دلت میخواد بشینی ساعت ها بیخیال همه چیز ، از هر دری باهاشون حرف بزنی!
بدون اینکه نگران چیزی باشی!
لازم نیست کاری کنن ، فقط کافیه بشینن و گوش بدن به حرفات...
این آدما میتونن دنیای خاکستری منو رنگی کنن !!!!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بيان