وبلاگ Alireza z.i

وبلاگ شخصی یک جوون باحال ایرانی

آقای سیبیل ، قسمت اول

عکس 58

رییییییینگگگگگ...رییییییینگگگگگ...ریییینگگگگ

چشمام رو به زحمت باز کردم و با مشت ، محکم کوبیدم روی ساعت بی چاره.توی همون خواب و بیداری ، افسوس خوردم که چرا این ساعت قدیمی و مزاحم رو دور ننداختم و به جاش یه ساعت دیجیتال نخریدم.

اون موقع با سی و یک سال سن ، مجرد بودم.تا مدت ها فکر میکردم سیبیلم باعث شده که هیچ دختری عاشقم نشه ، اما بعد ها فهمیدم که دلیلش یه چیز دیگست.

من تو عمرم کلی سوتی دادم ، اما اون روز بدترین سوتی زندگیم اتفاق افتاد که هیچ وقت از یادش نمی برم.اون روز قرار بود برم سینما و از قبل ، از طریق یکی از دوستام که اونجا کار میکرد ، تونستم یه بلیت مهمان بگیرم.دوستم بهم گفته بود که برم جای آقای «ب» تا بلیتم رو ازش بگیرم :

آقای «ب» : کاری داشتین یک ساعته بهم زل زدین ؟

من : چی ؟ هان...بببخشید ، حواسم جای دیگه بود ، چی فرمودین ؟

آقای «ب» : می گم کاری داشتین که اینجا وایسادین ؟

من : بله ، اومدم بلیتمو که یکی از دوستام که اینجا کار می کنه ، برام رزرو کرده ، بگیرم.

آقای «ب» : به اسم ؟

من : به اسم آقای «سیبیل».

آقای «ب» : همچین بلیتی اینجا نداریم ، دقیق تر بگم ، اصلاً اینجا کسی به اسم «سیبیل» کار نمیکنه !!

من : چرا دیگه ، منم !

آقای «ب» : برو آقا راه مردمو سد نکن ، برو !

من : آقا اون بلیت به اسم منه ، چی چی می گی برو راه مردمو سد نکن ؟

آقای «ب» : آخه جناب پوآرو ! هر کسی که مهمونت کرده ، اسمش «سیبیل» نیست ! بلیت به نام اون خورده !

من : آها...آها...فهمیدم حالا ، پس بلیت حتماً به نام آقای «س» هست.

آقای «ب» : بزار ببینم ، بعله ، هست ، بیا بگیرش (یه جوری گفت که فکر کردم داره فحش میده :|) !

بعد که که بلیت و گرفتم و رفتم تو سالن نشستم ، دیدم که فیلمش اصلاً به لعنت خدا هم نمیرزه ! همونطور که داشتم از روی صندلی بلند می شدم تو دلم صدبار دوستم لعنت می کردم که فیلمی به این {بووووووووق} برام رزرو کرده. :|

۹ نظر ۴ لايک ۰ ديسلايک
استاد بزرگ
۰۹ مرداد ۲۲:۳۷
جالب بود ...
احتمالا فیلمش ایرانی بود :):):):)

پاسخ :

دیگه اینش معلوم نیست :)
ممنونم از نظرتون :))
_ حسان _
۱۰ مرداد ۰۱:۵۷
قسمت اولش که تعریف خاصی نداشت :/
ولی نوید قسمت های بعدی خوبی رو میده
+اینکه کوتاه بود هوشمندانه بود

پاسخ :

:))
Niloo .hmd
۱۰ مرداد ۱۲:۲۷
هیچوقت یادم نمیره
بعد دیدن فیلم خجالت نکش(فکر کنم اسمش این بود)
کلی سر دوستم غر زدم :/

پاسخ :

:))))))))))))))
Niloo .hmd
۱۰ مرداد ۱۴:۴۰
راستی اینو خودت نوشتی؟یعنی داستانه؟یا خاطره اس؟

پاسخ :

آره اینو خودم نوشتم ، میشه گفت هم داستان و هم خاطراته :)))
Niloo .hmd
۱۰ مرداد ۱۸:۲۵
آووو یس 

پاسخ :

:)))
Ashkiba :)
۱۱ مرداد ۲۱:۰۰
یه چیز بگم؟ بهترین داستانا اونایین که از موقعیت ها و اسم های واقعی استفاده می کنن! یعنی به جای آقای  "ب" و "س" یه اسم بنویسین. هرچند داستانتون خاطره محور باشه. باعث روانی متن میشه.
خب به شخصه دوست دارم قسمت بعد آقای سیبیل رو بخوانم!

پاسخ :

نظرتون برام ارزشمنده ولی آقای سیبیل رو نمیتونم تغییر بدم ! ولی میتونم بقیه اسما رو یه تغییری ایجاد کنم :)))
Ashkiba :)
۱۲ مرداد ۰۹:۴۰
آقای سیبیل رو که تغییر ندین اصلا! اسمش یکی از جذابیت های داستانه!😎

پاسخ :

:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ABOUT ME
یه آدمایی هستن که باید باشن!
اصلا نبودنشون انگار برای دنیا تعریف نشده!
دلت میخواد بشینی ساعت ها بیخیال همه چیز ، از هر دری باهاشون حرف بزنی!
بدون اینکه نگران چیزی باشی!
لازم نیست کاری کنن ، فقط کافیه بشینن و گوش بدن به حرفات...
این آدما میتونن دنیای خاکستری منو رنگی کنن !!!!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بيان